دانلود فیلم Solo A Star Wars Story 2018

نقد و بررسی کامل فیلم Solo A Star Wars Story 2018
«این هیچ گاه در مورد تو نبود»، شخصی در جایی این را به «هن سولو» میگوید، که بسیار هم عجیب است چرا که نام فیلم «سولو» (Solo» است. من نمیخواهم قضیه را شخصی کنم، ولی سوالات زیادی در آن وجود دارد، در آن ۴۱ سالی که از وقتی که اولین قسمت از «جنگ ستارگان» (Star Wars) را دیدم – خب! در اصل چهارمی، «یک امید تازه» (A New Hope)؛ ای خدا! – که هیچ گاه برای آنها پاسخی به من داده نشده است. نام خانوادگی «هن سولو» از کجا میآید؟ او و «چوباکا» (Chewbacca) چطور با هم ملاقات کردند؟ آن برگ برنده او در بازی «ساباک» (Sabacc) که به او مالکیت Millennium Falcon را داد چه بود؟ چگونه او فرار «کسل» (Kessel) را در کمتر از ۱۲ پارسک انجام داد؟
«سولو: داستانی از جنگ ستارگان» (Solo: A Star Wars Story) به تمامی این سوالات و حتی سوالاتی دیگر پاسخ میدهد. این چیز بدی نیست، ولی این قسمت را، که توسط «ران هاوارد» (Ron Howard) کارگردانی شده و نگارش فیلمنامه آن بر عهده «جاناتان کاسدن» (Jonathan Kasdan) و «لارنس کاسدن» (Lawrence Kasdan) بوده است، تبدیل به یکی از آن بلاک باسترهای جمع و جوری کرده که میخواهد در نقش یک صفحه ویکیپدیا عمل کند. (این فیلم در جشنواره فیلم کن، در روز بیست و پنجم ماه مِه اکران شد.)
قبل از بازگشت به عنوان یک انتقامجوی کهنسال در «بیداری نیرو» (The Force Awakens)، «هن سولو» به مانند یک رفیق صمیمی برای مجموعه «جنگ ستارگان» بود. شما میدانستید که این مرد قصههای دیوانه وار زیادی در مورد قماربازها، قاچاقچیها و شخصیتهای عجیب و غریب دیگری که قبل از پیوستن به شورشیان (Rebellion) با آنها ملاقات کرده، در ذهن دارد، ولی تقریبا هیچ گاه آن قدری فرصت پیش نمیآمد تا بتوانید آنها را بشنوید. شاید این واقعا به صلاح مجموعه بود، ولی از طرف دیگر، چرا او را با یک نویسنده مجهول و یکی از آن انتشاراتی که از نویسندگان به خاطر چاپ کتابهایشان پول دریافت میکند، همراه نکنیم و به سراغ واکاوی ماجراهای او برویم؟
چرا که سپس شما احتمالا درخواهید یافت که این به آن جذابیتی که فکرش را میکنید، نیست. «هن» جوان، با بازی بازیگر پرتلاش و کمی رنگ پریده یعنی «آلدن ارنرایش» (Alden Ehrenreich)، به عنوان یک جوان تخس و شرور روی یک سیاره تاریک و با شرایط سخت به نام «کورلیا» (Corellia) معرفی میشود، کسی که به امید دزدیدن ماشینها با روشن کردن بدون سوییچ آنها و معاشقه با دوست دخترش یعنی کیرا (با بازی «امیلیا کلارک») زنده است. آن اوایل فیلم شباهتهای نسبی هم به فیلم «گرافیتی آمریکایی» (American Graffiti) محصول سال ۱۹۷۳ دارد، فیلمی که توسط «جرج لوکاس» (George Lucas) کارگردانی شده بود و خود «هاوارد» هم در جوانی، در آن بازی کرده بود («هریسن فورد» (Harrison Ford) جوان هم در آن فیلم حضور پیدا کرده بود).
«هن» اینجا به شدت معصومانهتر و صمیمانهتر از آن شخصیت جوگندمی و با قیافهای شبیه به «هامفری بوگارت» در «یک امید تازه» است. او و «کیرا»، که با یک هزارپای غول پیکر با صداپیشگی «لیندا هانت» (Linda Hunt) قرارداد بستهاند، مثل آدمهایی آن آهنگ معروف «بروس اسپرینگستین» (Bruce Springsteen) – باید تا وقتی جوونیم از اینجا بزنیم بیرون! – فرار میکنند تا رویاهای خود را که به خاطر امپراتوری و یک سندیکای جنایتکار به نام «کریمسن دان» (Crimson Dawn) در حال زوال است، بیابند. «هن» برای پیوستن به ارتش اقدام میکند و از شهر میرود. «کیرا» شغلی را با یک گنگستر بدجنس به نام «درایدن وس» (با بازی «پل بتنی») قبول میکند، و این دو پرنده عاشق که گذشته خاصی با هم دارند دوباره در یک پنت هوس یکدیگر را ملاقات میکنند، جایی که «هن»، که اکنون عضوی از یک گروه دزدان است (به سردستگی «بکت» با بازی دلربای «وودی هرلسن»)، برای انجام برخی کارها باید به آن جا برود.
صحبت در مورد داستان کافی است، اگرچه البته، از آن جایی که این یک «جنگ ستارگان» است، پس زادگاه آن چیزی بسیار فراتر از این است، و به اندازه کافی در آن صحبت در مورد مباحثی علمی چون جغرافیا، کیهان شناسی و سیاست وجود دارد تا شما حس کنید در حال گذراندن یک ترم سختِ مرتبط با این دروس هستید. من باید اعتراف کنم که اگرچه در طول زندگیام، مدام و مدام به تحصیل در جاهای مختلف مشغول بودهام، ولی همیشه یک دانش آموز درجه سوم محسوب میشده ام.
به هر حال، من خواهم گفت که وقتی یکی از شخصیتهای سه گانه اول سر و کلهاش در فیلم پیدا شد متعجب و غافلگیر شدم، و به شدت با یک ویراستار در مورد آن وارد بحث شدم (هرچند او از من هم افتضاحتر بود) که میگفت چنین چیزی اصلا ممکن نبوده است. سپس این به یک سمینار بلند و بالا در اتاق ویراستاری «نیویورک تایمز» رسید، و در طی آن در مورد تایم لاین کلی مجموعه و این که چنین چیزی ممکن بوده یا نبوده مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. اگر باز هم به آن اشاره کنم، پلیس مرتبط با اسپویل به سراغ من خواهد آمد. روزنامهنگاری هم میتواند شغل دردسرسازی باشد.
بر خلاف «سولو»، که در آن از یک سکانس اکشن به سکانس اکشن دیگری میرسیم و همه چیز هم در این بین خلاصه میشود. این فیلم خودش را خیلی جدی نمیگیرد، ولی به هر حال خودش را هم از هرگونه هتاکی یا مسائل جنجال برانگیز دور میکند و حواساش به این چیزها است. برخی از طرفداران شاید «هاوارد» را به این خاطر سرزنش کنند، و به این فکر کنند که آن چیزی که قرار بود در ابتدا سازندگان «فیلم لگو» (Lego Movie) یعنی کریستوفر میلر (Christopher Miller) و «فیل لرد» (Phil Lord) بسازند چگونه میشد و پروژه به چه شکل پیش میرفت. ولی این کهکشان همیشه محدودیتهای خودش را داشته، و دوری زیاد از حد از سنن این مجموعه میتوانست حتی منجر به اعتراضات طرفداران نیز شود.
نیازی به عصبانی شدن نیست. چندین سکانس اکشن خوب در فیلم وجود دارد، و البته یک سری که اصلا با عقل جور در نمیآیند. چندین و چند شخصیت فرعی هم وجود دارد که میتوانند حتی با شخصیت اصلی و قهرمان فیلم نیز رقابت کنند، مثل همراه «بکت» یعنی «وال» (با بازی «تاندی نوتن»)؛ یک هوش مصنوعی رادیکال به نام L3-37 (با حضور «فوئب والر-بریج»)؛ و «لاندو کاریشن» (با بازی دانلد گلاور)، صاحب اصلی Millennium Falcon، که روزگاری رقیب «هن» محسوب میشده ولی در عین حال الگوی شخصیتی و مخفی او بوده است. و البته «چوباکا» (با بازی «جوناس سوتامو»).
البته به هر صورت، او و «هن» در یک گودال پر از گل با هم ملاقات میکنند. برای دیگر پاسخها، شما باید خودتان فیلم را ببینید. ولی یک چیز که به شکلی کنجکاو کننده بدون پاسخ باقی میماند آن است که «هن» چطور به آن آدم محتاط و بدگمان بدل شد که «پرنسس لیا» (و هر کس دیگری) در مرکز فرماندهی Carter به او جذب شدند. این واقعا تقصیر آقای «ارنرایش» نیست که نمیتواند خاطرات «هریسن فورد» را زنده کند. تنظیم کردن وقایع و مطابقت با آن دوره تقریبا ممکن نیست. افرادی مثل «هن سولو» قدیمی به گذشته تعلق دارند. از ما انتظار میرود که این روزها بهتر و انعطاف پذیرتر باشیم.
داستانی از جنگ های ستاره ای ( Solo: A Star Wars Story )
سیل ورود آثار حول محور « جنگ ستارگان » به سینما در چند سال اخیر به حدی زیاد بوده که می توان انتظار آن را داشت که در طی یک سال حتی بتوان 2 قسمت از عنوان های « جنگ ستارگان » را شاهد بود! زمان طولانی از اکران « آخرین جدای » و فروش فوق العاده آن در سینماها نمی گذرد که اینبار کمپانی دیزنی تصمیم گرفته داستان فرعی یکی دیگر از شخصیت های اصلی این سری از فیلمها را روانه سینما نماید؛ فیلمی که حواشی پیش تولید آن نیز فراوان بوده است.
« داستانی از جنگ های ستاره ای » در ابتدا قرار بود توسط فیل لرد و کریستوفر میلر کارگردانی شود اما بعدها به دلیل آنچه که « اختلاف بر سر خلاقیت! » عنوان شد، از پروژه کنار گذاشته شدند تا پس از کش و قوس های فراوان، ران هاوارد بر صندلی کارگردانی بنشیند. کارگردانی که سالهاست فیلم هایش حال و روز خوشی در سینما ندارند و به دست فراموشی سپرده می شوند.
داستان فیلم به پیش از اتفاقات « Star Wars Episode IV: A New Hope » باز می گردد و ما داستان مرد جوانی به نام هان ( آلدن ارنریچ ) را دنبال می کنیم که کاری جز دردسر درست کردن ندارد! او هنگام فرار از دست رئیس باند خلافکاران محلی موفق به فرار می شود اما نامزدش کیورا ( امیلیا کلارک ) دستگیر می شود و هان سولو نیز با خود عهد می بندد که بازگردد و او را نجات دهد. سالها بعد، هان سولو که عضو ارتش امپراطوری شده، با نفراتی همچون چوباکا همراه می شود تا ماجراجویی های گوناگونی را رقم بزند و…
« سولو… » با هدف ارائه جزئیات زندگی هان سولو روانه سینما شده و قرار است به گسترش دنیای این شخصیت کمک کند. شخصیتی که در سری داستانهای « جنگ ستارگان » همواره قهرمان بوده و علاقه مندان به این سری از فیلمها هرگز اطلاعات دقیقی از گذشته پنهان او نداشتند. تصمیم برای گسترش شخصیت هان سولو در نگاه اول جالب به نظر می رسد اما چندین مانع بزرگ برای رسیدن به این هدف در سر راه قرار داشته که سازندگان موفق نشده اند از آن عبور کنند.
ایراد بزرگ « سولو … » نوع روایت اثر است که در طی سالیان اخیر بارها در ذهن مخاطب مرور شده و هیچ اطلاعات ارزشمندی به آن افزوده نمی شود. در واقع فیلم مجموعه ای از اتفاقات را درباره هان سولو روایت می کند که بسیار ساده و پیش پا افتاده است و کمک چندانی به درک زوایای گوناگون زندگی این شخصیت نمی کند. به نظر می رسد که ران هاوارد بر مسند کارگردانی اثر نشسته تا خواسته های کمپانی دیزنی را به مو به مو به کار ببندند و هیچگونه تخطی از جریان اصلی انجام ندهد.
این موضوع باعث شده تا تماشای « هان سولو » که اتفاقاً بودجه عظیمی دارد و در بخش جلوه های ویژه اثر تماشایی محسوب می شود، کسل کننده و بی اهمیت باشد چراکه هیچ نکته مهمی را به داشته های قبلی طرفداران این مجموعه اضافه نمی کند. شاید اگر دو کارگردان قبلی با توجه به سابقه درخشان شان در ساخت آثار خلاقانه ای نظیر « ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی » می توانستند اثر را کارگردانی نمایند، احتمال اینکه هان سولو از حالت تک بعدی خارج شده و تا این حد هم بی مزه نباشد، بیشتر می بود.
تنها بخشی که می تواند اصلی ترین دلیل برای تماشای فیلم باشد، جلوه های ویژه و سکانس های نبرد پر جزئیات فیلم است که البته نمونه های بهتر و دقیق تر آن را در « آخرین جدای » شاهد بوده ایم اما بهرحال، دیزنی در اینجا نیز دست و دلبازی به خرج داده و از افکت های کامپیوتری فراوان برای ترسیم درگیری ها بهره گرفته که منجر به سرگرم شدن تماشاگر می شود. در مجموع نمی توان ایراد چندانی به خلق و بکارگیری جلوه های ویژه گرفت، این بخش از « جنگ ستارگان » در سالهای گذشته همواره از نقاط قوت این مجموعه محسوب شده اند.
آلدن ارنریچ در نقش هان سولو، مجبور بوده تا تمام حالت های فیزیکی هریسون فورد را در این فیلم تقلید کند که نتیجه کار عجیب اما قابل قبول از آب درآمده. ارنریچ خیلی فرصتی برای ارائه خلاقیت نداشته و نمی توان از حیث بازیگری نقطه عطفی برای او با بازی در این فیلم متصور شد. کماکان جالب ترین بازی او مربوط به فیلم « زنده باد سزار! » ساخته برادران کوئن است! با اینحال دیگر بازیگران نقش های مکمل نظیر وودی هارلسون و امیلیا کلارک در نقش های خود وضعیت بهتری دارند و بهترین بازی فیلم هم مربوط دونالد گلاور در نقش لاندو است.
« داستانی از جنگ های ستاره ای » خیلی نمی تواند به گسترش دنیای هان سولو بینجامد به این جهت که سازندگان او را با کمترین ریسک ممکن به مقابل دوربین آورده اند. این حجم از محافظه کاری به سبک « جنگ ستارگان » سبب شده « سولو.. » اثری خنثی و به شدت معمولی باشد که تنها جلوه های ویژه و اکشن پر زرق و برق آن را سرپا نگه می دارد. البته که این عنوان می تواند برای طرفداران « جنگ ستارگان » در هر صورت جذاب و تماشایی باشد اما آیا واقعاً نیازی به ساخت این اثر خنثی درباره « هان سولو » بوده؟ پاسخ برای سینما خیر اما برای تهیه کنندگان قطعاً بله است؛ چه بسا که بعدها بتواند داستان مجزای « چوباکا » را هم در میان این داستان های فرعی شاهد بود که تماشا یا عدم تماشای آن، خیلی تاثیری در گسترش اطلاعات « جنگ ستارگانی » مخاطب سینما نخواهد داشت.
نقدی کوتاه بر فیلم
فیلم سولو: داستانی از جنگ ستارگان جدیدترین فیلم از فرنچایز جنگ ستارگان و سومین فیلم دیزنی از جنگ ستارگان و دومین فیلم مستقل پس از فیلم روگ وان است. اولین چیزی که به نظر میرسد شکست این فیلم در گیشه و ضرر سنگین دیزنی بخاطر این فیلم است. و پس از آن بازیگرانی که حرفه ای انتخاب شدند. الدن ارنرایک و دونالد گلاور به ترتیب برای نقش های هان سولو و لاندو کالریسیان توانستند چهره های نوستالژی آن ها را به طور قابل قبول به نمایش بگذاریم. از این ها بگذریم این فیلم چه حرفی برای گفتن دارد؟ هنوز هم باید یک شخصیت قهرمان با شخصیت های شرور بجنگند و جلوی نابودی کهکشان را بگیرند؟ اما نه! داستان پسری است که در سیاره ای کثیف باید به سختی کار کند، از بالاسرانش دستور بگیرد و باید بجنگد تا زنده بماند و در عین حال آرزوی پرواز در میان ستارگان را دارد. این فیلم چهره ای نو و زاویه متفاوت از فرنچایز پر قدمت جنگ ستارگان را به ما نشان میدهد. کاراکتر هایی جدید و متفاوت که البته خیلی کم به بعضی از آن ها خیلی کم پرداخته شده است. شما با دیدن فیلم سولو با هان و دوستانش همسفر میشوید تا سرانجام ماجراجویی آن ها را ببینید.اما ران هاوارد کارگردان این فیلم ضعف های چشمگیری در میان ماجراجویی ها به جا گذاشته و بعضی مواقع چشم های بیننده را خسته میکند. به هر حال این فیلم را قابل قبول میدونم و به عنوان یک a star wars story اون رو قبول دارم اما واقعیت این فیلم اینه که در برابر اسپین آف روگ وان افت کرده. امیدوارم مفید بوده باشه.